اين نگارنده در دسامبر 2005 يك سفر 9 روزه به شهر لس آنجلس كاليفرنيا داشت. در آخرين روز (يكشنبه يازده دسامبر 2005) از دختر و پسرم خواستم كه مرا از داخل شهر به فرودگاه برسانند كه چهار ساعت طول كشيد. ترافيك در لس آنجلس وحشت انگيز است و گاهي بدتر از تهران. در طول مسير، هر اتومبيل بنز و «بي ام و اي» را كه ديديم، دخترم گفت كه متعلق به يك ايراني است و چون از سال 1978 (يك سال پيش از انقلاب) در اين ديار زندگي مي كند، با بعضي از اين بنز سوار ها آشنا بود و با تكان دادن دست سلام داد. گفتم در اين ترافيك بد و بنزين گران، چرا از چنين اتومبيلهايي كه در آمريكا، كالاي لوكس بشمار مي رود استفاده مي كنند كه جواب داد: اين منتاليته ايراني است.
براي فرار از ترافيك بد، دخترم كه رانندگي را بر عهده داشت تصميم گرفت كه از خيابانهاي فرعي براند. روزهاي يكشنبه، در آمريكا دلالهاي معاملات مستغلات اصطلاحا «اپن هاوسOpen House» دارند، به اين ترتيب كه خانه مورد فروش را با ساين هاي متعدد در خيابان و درايو - وي Driveway (راه ورودي) و يارد Yard (حياط) خانه قرار مي دهند و خانه را براي بازديد عموم باز مي گذارند و خودشان هم كنار در ورودي خانه روي صندلي مي نشينند، بروشورها را توزيع مي كنند و به پرسشها پاسخ مي دهند. ضمن عبور از يك خيابان فرعي و در يك محله ظاهرا معمولي روي يكي از ساين ها (تابلو هاي اعلان فروش) بهاي يك خانه يك ميليون و 290 هزار دلار و عمر آن 70 سال نوشته شده بود!. از دخترم خواستم كه توقف كند تا ببينم به چه دليل روي يك خانه چوبي كه عمر چوبها هم پس از گذشت 70 سال به پايان خود نزديك شده است اين مبلغ را گذاشته اند. دلال، يك ايراني بود و گفت كه «بازار» حرف آخر را مي زند نه ارزش واقعي كالا. از خانه ديدن كرديم
ادامه مطلب






